پنجشنبه 31 مرداد ماه سال 1387 ساعت 08:53
سلام عزیزای دلم
مرسی که انقدر به فکرمین و میاین سر می زنین. منم دوستتون دارم خوشگل خانوما.
نظر لطفتونه دوستای نازم .مرسی مرسی
راستش توی این دو روز اتفاق خاصی نیوفتاده.
از فردا امتحانات پایان ترممون شروع می شه.
می دونم باورتون نمی شه ولی ما هنوز یکی از کتابامونو نگرفتیم!
زندگی مثل همیشه شیرین تر از قبل می گذره و من خدا رو شکر می کنم که زندگی آروم و بی دغدغه ای رو نصیبم کرده.
بچه ها واسم دعا کنید امتحانام خوب بشه.
امروز من تا شب تنهام خونه. عسلی باید بره سر کار ( دوم) فکر کنم شما سرگیجه گرفتین نه؟ بالاخره کدوم کار اوله کدوم دوم ...؟؟؟ ((:
یک شرکت هندیه که توی ایران شعبه داره .عسلی باید کارای حسابداریشو بکنه امروز اولین روزیه که قراره بره یه خورده هم استرس داره بچم.*: منم باید بشینم مثل بچه آدم درس بخونم.
خونمونم در وضعیت انفجار به سر می بره D: یعنی ترکوندیمااااااااااا ((= دیشب کلی به شلختگیمون خندیدیم! D: می دونم خنده دار نیست گریه داره ولی خب چه می شه کرد خواهر؟ D:
اینم از ما فعلا دیگه برم به درسم برسم.
همتونو دوست دارم اگه نتونستم زیاد بیام بدونید که بخاطر امتحاناتمه.
پ ن : بهار نازم الهی قربونت اون دلت نازت بشم . خیلی دلتنگتم . بدون که همش توی فکرمی.دوست دارم .هر وقت خواستی بگو قرار بزاریم دوتایی بریم بیرون. اوکی؟




