عاشقانه های من و عسلیم

زندگی قشنگ طنین و عسلی

عاشقانه های من و عسلیم

زندگی قشنگ طنین و عسلی

ظهور می کنیم!

سلام 

 

بدلیل اینکه دوستان عزیزم با مهر و محبت فراوان ( مشت و لگد! ) خواهان بازگشت بنده شدند!!!!!!!  تشریف آوردیم!!!!!!!! ( اه اه اه از خود متشکر! )  

چطورین عشقای من؟ دلم براتون یه ذره شده بوداااااااااااااااا. 

ولی نمی دونم چه مرگی داشتم که حوصلم نمی یومد آپ کنم! 

جونم براتون بگه که: 

 

* چیزی تا تولد عسلی نمونده .فقط ۳ روز...  

* قراره واسش تولد بگیرم.  

* اینجانب طنین بانو گند زدم به هرچی سورپریزو و سوپ ریز ریز و ازین قبیل موارده!  

* کادوی تولد واسه عسلی اینو خریدم.  

* انقدر عسلی اصرار کرد که کادو چی خریدی که بنده کادو رو دو دستی تقدیمشون نمودم!  

 

*چون کادوشو زود واسش بردم به عنوان باج قرار شده یک هفته غذا بپزه و ظرفارم بشوره.( رئیسم گفت تاوان سنگینیه هوم؟)  

*عسلی فهمید سه شنبه می خوام واسش تولد بگیرم.( نگو خاک بر سرت طنین باشه؟! بهتر تو کارا کمکم می کنه! )   


* ما ماشین خریدیییییییییییییییییییییییییممممممممممممممممممم.هورا هورا هورا هورا............   

* ماشین ما pk  می باشد.  

* ماشین ما 000/800/3 تومان می باشد!  

* ماشین ما قسطی می باشد.( 000/300/2 اولش می دیم با ماهی 000/170 تومن تا 10 ماه )  

* ماشین ما بژ می باشد.  

* ما ماشینمان را از دختر عمه عسلی خریدیم.     

* ما به اندازه پول ماشینمان به دوستان و آشنایان شیرینی داده ایم. 

* ما دیشب رفتیم تمرین رانندگی نماییم و هیچی به یاد نداشتیم .ولی عسلی بسیار با مهربانی با ما برخورد نمود.Heart Smile 


* اینجانب طنین بانو دچار مرضی به نام مرض خرید مفرط گشته ام.چرا که در این چند روز گذشته دو عدد بلوز به اضافه یک عدد دامن جینگولی سرخ پوستی خریداری نموده ام.ولی همچنان دل صاب مرده ام یک پالتوی جینگولی زیبا و یک روسری زمستانی می خواهد. 


 

عسلی ما خیلی خوشبختیم مگه نه؟ 


 

پ ن نارنجی : امروز تفلد نارنجدونه است.عزیز دلم تفلدت مبارک.

TEMPORARILY BABYE

سلام دوستام 

 

احتمالا یه مدتی نیستم.شاید تا تولد عسلی.شایدم زودتر نمی دونم. 

ولی فعلا حس آپ کردن ندارم. 

قربون شما 

پ ن : اصلا اصلا فکرای بد نکنید هیچچچچ اتفاق بدی نیوفتاده.فقط فعلا حس روزمره نویسی ندارم!

دوربین دیجیتال - بازی نامرئی

سلام دوستای نازم 

چطورین؟ 

دیروز بعد از ظهر رفتم خونه اول زنگیدم به بهار که بیرون بود گفت بهت زنگ می زنم .بعد زنگیدم به دختر خالم که کسی خونه نبود.بعدم زنگیدم به یکی از دوستام که اونم بیرون بود و گفت بعدا بهت زنگ می زنم!!!!!دست از پا درازتر رفتم سماورو آتیش !کردم و نشستم پای کامپیوتر.عسلی اومد و با هم چای و بیسکویت خوردیم.بهدش عسلی یه فیلم گذاشت به اسم babel. انقد طولانی بوووووووود فک کنم 2.5 ساعت بود!!! زیادم قشنگ نبود.منکه خوشم نیومد. 

وسط فیلم اول بهار جونم زنگید که با هم حرفیدیم. Heart Smile

بعدشم اون یکی دوست جونم.Heart Smileاین دوستم خوره اطلاعات و خبر گزاریه.کلا من از اون اطلاعات گوناگون کسب می کنم! 

خلاصه یه نیم ساعتی با هم حرف زدیم و کلی به بار اطلاعاتیم افزوده شد! گفت خواهرش نی نی داره.آخیییییییییییییی اصلا باورم نمی شه.خواهرش یک سال از من بزرگتره و کلی با هم خاطرات مختلف داریم. 

خلاصهههههههههههه  بعدشم گفت فردا داریم می ریم تشییع جنازه شوهر دختر عمه شوهرم! 

به عسلی گفته بودم امشب شام با تو.ولی دیدم بخاری ازش بلند نمی شه خودم رفتم شام درست کردم. 15 دقیقه بعد دوباره دوستم زنگید گفت طنینننننننننن این فامیل ما که فوت کرده می شه پسر عموی بابای عسلی!  

ما هم سریع زنگیدیم به مامانینا گفتیم ولی اونا هیچگونه عکس العمل خاصی نشون ندادن! ( مثل اینکه اصلا با هم رفت و آمد نداشتن)   

داشتم غذارو توی ظرفامون می کشیدم یه کوچولو برنج مونده بود.هی گفتم بخورم نخورم! آخرشم خوردم! با یه عالمه بادمجون.( من عاشق بادمجونم) بعدش انقدهههههههههه عذاب وجدان گرفته بودمممممممممم که نگوووووو. 

پ ن1 : فعلا تصمیم گرفتیم دوربین نخریم.   

پ ن 2 : مرسی از همتون که اینهمه راهنمایی های قشنگ قشنگ واسم نوشتین.


بازی نامرئی با صد سال تاخیر! 

نامرئی بودنم سخته هاااااااااا .چون اگه بخوای حرفای بقیه رو در مورد خودت بشنوی زندگیت می شه جهنم.فک کنم هیچ کار خلافی انجام نمی دادم! می رفتم واسه خودم دور دنیا رو می گشتم و حالشو می بردم.