عاشقانه های من و عسلیم

زندگی قشنگ طنین و عسلی

عاشقانه های من و عسلیم

زندگی قشنگ طنین و عسلی

یک عدد آپ خانگی!

طرز تهیه یک عدد آپ خانگی:

1- یک عدد خانه خالی

2- یک عدد بانوی بیکار  که منتظر همسر جانش است و درس نخوانده و ناهار پخته !!!

3-  بوی کتلتی که آن بانو را مدهوش می نماید!

4- یک عدد موزیک دلنواز

5- یک عدد کی بورد داغوننننننننن که بر روی دکمه های مشکیش لیبل های قرمز دارد و دارد چشمهای بانوی بیکار را در می آورد!

خب ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت خوانندگان همیشگی و عزیزمان  خدمت شما عارضم که :

* مادر شوهری دیروز صبح مرخص شدند و ما دیروز در محضر مبارکشان بودیم .حالشون بد نبود خدا رو شکر. 

 

* دیروز امتحان طنین بانو خیلی خیلی راحت بود و خدا رو شکر سر افرازتان نمودیم! 

 

* در راستای مرخصی دیروز و از اونجایی که وقتی یه روز اینارو به حال خودشون می زاری گ ن د می زنن به هیکلت! دیروز بعد از امتحان دیدم رئیس جان ساعت  9:15 به موبایلم زنگ زدند .( یعنی واقعا  یادشون نبوده که بنده سر جلسه امتحان هستم؟!) و بنده هم از لجم تا ساعت 12 به ایشان زنگ نزدم.ساعت 12 که زنگ زدم ایشان فرمودند که طنین بانو شما حتما روز شنبه جریمه می شوید! زیرا که دسته چک را در گاوصندوق نگذاشته اید و همچنین مهر شرکت را! و تازههههههههه رمز گاوصندوق را -که کلیدی می باشد و کلیدش فقط دست من و رئیس جان است -نچرخانده اید!  و بنده بسی مشعوف گردیدم ازین گیر الکی ایشان زیرا دسته چک و مهر شرکت در کشویم بوده و دربش قفل می باشد! 

 

* 25 روزمانده تاااااااا تولد اینجانب. 

 

* امروز با حالتی کاملا لوس و عشوه خرکیانه! به عسلی گفتم عسلیییییییییی اگر که تا بعدازظهر درسمان را خوانده بودیمممم برویمم خرید؟ و ایشان فرمودند که عزیزم من می خواستم برای تولدت پالتو و کیف و روسری بخرم چون دیدم که لازم داری اما اگر دوست داری خب زودتر می خریم.- شایان ذکر است که عسلی می خواست برای تولدم دوربین دیجیتال بخرد اما بنده فرمودم که نخیر دوربین دیجیتال برای هردویمان است و باید یک کادویی بخری که فقط برای خودم باشد.- 

 

* دیشب طنین بانو و عسلی خانشان تا ساعت 2 نیمه شب بیرون بودند و به همین دلیل امروز تا ساعت 11 در خواب بسر می بردند و این در حالی بود که دزدگیر یک ماشین بی صاحبببببببب ساعتها ونگ ونگ می نمود و روی اعصابشان رژه می رفت. 

 

* دوستمان ساعت 12 در حالیکه ما داشتیم صبحانه! می خوردیم زنگ زد و عسلی جان به ایشان فرمودند صبح بخیر! و دوست جانمان پرسید که تا کجا باید برای میان ترم بخوانیم؟ - حال می کنید دوستامونم عین خودمون تنبلن- و بنده گفتم بگذار من نگاه کنم بهت زنگ می زنم و دوست جانمان فرمودند که یک وقت ظهر خودتان زنگ نزنی! – آخر در این خانه هنوز ظهر نشده و ناهار نخورده ایم!- 

 

* عسلی جانمان رفته است خون بدهد. Heart Smile

 

* در این ایام طنین و عسلی بر سر گوشی بینوا بسی دعوا می نمایند.زیرا هردو می خواهند بروند توی اینترنت.( خاک بر سرتان که انقدر ندید بدید می باشید  انگار که کامپیوتر را از ما گرفته اند!) ولی خدا وکیلی خیلی حال می دهد هی با گوشی عسلی برویم توی وبمان ! 

 

* من عاشققققققققق مادر شوهری و پدر شوهریممممممممم.به خدا خیلیییییییی نانازن .باورتون نمی شه پدر شوهری با چه عشقی از مادر شوهری مراقبت می کرد.تا مادر شوهری یه خورده ناله می کرد پدر شوهری هی دستاشو می گرفت و نازش می کرد.تازه دیروزم برده بودش حمومش کرده بود.ای جاااااااان آدم واقعا حال می کنه. Heart Smile

 

* خدا جونم خدای مهربونم خیلی خیلی دوست دارم. خدا جونمم مرسی بابت این آرامشی که بهم دادی.مرسی بابت این زندگی قشنگی که دارم.مرسیییییییی خدا جونممممم.I Love You

طنین امتحان دارد.

سلام دوست جونای نازممممممممممم 

 

* عمل مادر شوهر جانمان ۴ ساعت به طول انجامیده بود زیرا که همه اون پایین مایینا ! به هم چسبیده بود! 

 

* روز اول مادر شوهر جانمان حال خوبی نداشت و در عالم بی هوشی به سر می برد اما دیروز مقداری بهتر بود هر چند که هنوز دردهای بعد از عمل را دارند ولی خیلی بهتر بودند. 

 

* روز دوشنبه طنین بانو تصمیم گرفت که باززززز خود شیرینی نماید و برای پدر شوهری و آقای الف غذا بپزد و ببرد .از اینرو بعد از مراجعت از بیمارستان مثل خ ر کار کرد و مقدار متنابهی مایه کتلت درست کرد و مدتهای مدیدی را به سرخ کردن آن گذراند و حتی - انقدر که مایه کتلت زیاد بود!!!- مقداری از مایه را در فریزر گذاشت.اما وقتی به همراه همسر جانش به منزل آقای الف رفتند پدر شوهری را خفته یافتند و آقای الف هم سیربود! از اینرو عسلی جانمان ترتیب مقدار زیادی ار کتلت ها را داد و مقداری از آن را هم گذاشتیم که فردا آقای الف ببرند سر کار.   

 

* یک دختر بچه ۵ ساله هم اتاقی مادر شوهر جانمان استHeart Smile که بدلیل زات الریه بستری می باشد - الان تقریبا خوب شده است - دیروز وقتی دیده است همه برای برای مادر شوهر جان گل می آورند به مادرش گفته است که چرا کسی برای من گل نمی آورد؟ و از آنجاییکه بوی گل برایش خوب نمی باشد داییش برایش ازین گلهای عروسکی اورده بود.

 

* اینجانب فردا صبح امتحان دارم و هنوز هیچیییییییی نخوانده ام! - خدا را شکر می نماییم که کتابش را بالاخره گیر آوردیم ! -  

 

* دیروز در حالیکه داشتیم با کتاب کلنجار می فتیم - مال*یه بین الم*لل- رئیس جان آمده و می گوید این چه کتابی است که می خوانی؟ من فکر کردم داری کتاب آشپزی می خوانی! و بنده هم یک لبخند ژوکوند تحویلشان دادم! 

 

* دیروز در شرکت خوراک لوبیا میل نمودیم که همکارمان آورده بود و ما بسی حظ وافر بردیم و تا بعد از ظهر نتوانستیم هیچیییییییی بخوریم! 

 

* می خواستم از همین تریبون از همه دوستای گلم تشکر کنم که انقدر به فکرمن و حال مادر شوهری رو جویا شدند.  

 

* طنین عزیزم بازگشتتو به دنیای مجازی تبریک می گم.Flower- خودمو نمی گماااااااا این طنین همزادمه -  

 

* بنده فردا سر کار تشریف فرما نمی شوم چون می روم امتحان می دهم Reading a Bookو - البته شاید هم امتحان به ما ب د ه د !!!-همچنین شنبه هم امتحان دارم و دیرتر می آیم پس تاااااااااا شنبه بعد از ظهر بدرودددددد. 

 

*  دعا یادتون نره لوفا

 

طنین ناکام از زیارت آب نمای رقصان !!!

السلام علیک ایتها الفرندز! Hello

خودمم نفهمیدم چی گفتم! 

 

* در این ایام ما بالاخره عزممان را جزم نمودیم تا چشممان به آب نمای رقصان روشن شود.و ساعت ۸ هِلِک ؟ هلک رفتیم به سمت پارک مل*ت .آما وقتی به داخل پارک رفتیم گفتند که در ایام سرد پاییزی فقط تا ساعت ۸ برنامه اجرا می شود و عوامل رقص و طرب رفته اند بخوابند! و ما هم دست از پا درازتر برگشتیم. Doggy

 

* همان روزی که رفته بودیم جهت زیارت رقص و طرب! به شدت جو زده شدیم و در حالیکه قبلش یه عالمه قرمه سبزی نوش جان نموده بودیم رفتیم رستورات محبوبمان یهنی گرد*باد .ورودیش شده بود نفری ۱۰ تومان و ما بسیار چانه زدیم و بعد از آنهم مثل ... خوردیم ولی دیگر گرد*باد را دوست نداریم چون غذاهایش بسیاااااااااار بد شده است و همه پیتزاهایش فقط قارچ و پنیر پیتزا داشت. 

 

* در اثر خوردن غذاهای مذکور دیروز حالمان دگرگون شده بود و از ۸ ساعت کاری ۴ ساعتش را در خلوتکده تنهایی بسر می بردیم و بسی تفکرات عمیقه نمودیم!  Surprise

 

* مادر شوهر مهربانمان برایمان یک عدد سوییشرت آورده است که بسیار دوستش داریم. Heart Smile

 

* قوم شوهر هنوز به منزل ما کوچ نکرده اند زیرا دیروز مادر شوهر جانمان به بیمارستان رفت تا امروز عمل شود ( برای خارج نمودن ت خ م د ا ن ه ا )  

 

* قرمه سبزی عزیزمان هنوز تمام نشده است و ما مقداری از آنرا فریز نمودیم.  

 

* امروز هشتمین ماهگرد ازدواجمان است عسلیییییییییییییییییییی تبریکککککککککک.

 

** گرد*باد رستورانی است روبه روی پارک ملت که بوفه می باشد .