سلام دوستای مهربونم
نمی دونین چقدر کامنتای قشنگتون بهم انرژی می ده.واقعا ممنون خیلی خیلی می دوستمتون.
* چیزی تا امتحانات عزیزمان نمانده است و این در حالی است که ما هنوز درسی نخوانده ایم!
و حتی کتاب یکی از درسهایمان را که از شانس ... ما اولین امتحانمان هم می باشد!!!!! گیر نیاورده ایم...
* دیشب قوم شوهر جانمان ( مادر و پدرش ) به تهران آمده اند و قرار است چند روزی که نمی دانیم چقدر است؟ بمانند.
* دیروز بنده در طی یک اقدام بس انتحاری به اندازه شونصد نفر قرمه سبزی تهیه نمودم!
که مادر و پدر شوهر جانمان امروز ظهر ناهار داشته باشند . ( به قول گیلی آیکون عروس نمونه!
)غافل از اینکه آنها امروز ظهر منزل ما نمی باشند!
* دیروز ناگهان عسلی به بنده لقب پ د ر س گ را اعطا نمود
و وقتی بنده علت را جویا شدم ایشان به بوی مطبوع قرمه سبزی اشاره فرمودند ! - و البته بعد از آن به بوی مطبوع برنج -
* دیروز فیلمی از قرون وسطی! - می گویم قرون وسطی به این دلیل است که بسیار فسیل بود و بازیگرانی بسیار بی ریخت! داشت که ادعای زیبایی می نمودند!
- تماشا نمودیم به نام جوی* ندگان م*رگ که بدک نبود اما در میانه های فیلم حوصله مان سر رفت و رفتیم پی کارمان!
* پنج شنبه می خواستیم برویم پارک م*لت تا بالاخره چشممان به این آب نمای حیرت انگیز روشن شود ولی باز هم نشد!
و بجایش رفتیم منزل دو فقره از دوستانمان و فیلم بت*من ۲ را تماشا نمودیم که بسیار طولانی بود و آخرهای فیلم به همگی عوامل زحمت کش صحنه لطفمان را مشمول نمودیم!!!!!!!
- ولی بنده اسپا*یدر من را دوست تر همی دارم! زیرا که مهربان تر است! -
* مقداری از کیک تولد را برای مادر و پدر همسر جانمان نگاه داشته بودیم که دیروز خودمان ترتیبش را دادیم!
* چقدر لذت می بریم از این الوان رنگارنگ در نوشته هایمان! شما چطور؟
* دوستتون دارم خیلی زیاااااااااااااااااااااااد.
* دیشب من و عسلی ---->( یعنی اینکه پشه ها رو می کشتیم اوکی؟ )
![]()
سلام دوستای خوبم
خیلی مردد بودم بنویسم یا نه.... ولی نمی خوام شما مهربونارو منتظر نگه دارم پس می نویسم:
* بعد از گشت و گذار فراوان بالاخره موفق شدم یه لباس واسه دامنم پیدا کنم.( عسلی گفت بلوز قرمزه رو زیاد دوست نداره ) یه بلوز قهوه ای که بافتنیه خیلی نازکه و یقه هفت داره که از پشت و جلو بازه.( زیرش باید تاپ بپوشی) خیلی خوشگله من خیلی دوسش دارم.( عسلی اولش زیاد خوشش نیومده بود ولی دیشب گفت خیلی خوشگله)
*دیروز ساعت ۱ مرخصی گرفتم و رفتم خونه.
* خدا رو شکر خدا رو شکر که عسلی فهمید و نمی خواستم سورپرایزش کنم و الا ... می شد به روح و روانم! ( تا ساعت ۹ فقط مامان بابا و خواهرم بودن و خانم و آقای الف ! ) دختر خاله هام ساعت ۹.۵ اومدن و ۳ تا از دوستامم ساعت ۱۰.۵!!!!!!!!!!!!
* کادوهای عسلی یه کیف پول بود ( من به دوستش گفته بودم واسش بخره چون لازم داشت) با یه بلوز ( من زیاد خوشم نیومد) یه روان نویس و یه ادکلن.کادوهایی که خیلی واسمون خوشایند بود ۳۰ تومن پولی بود که مامانینا دادن و ۵۰ تومنی که سر کار به عسلی داده بودن( این آخری دیگه خیلی خوشایند بود چون اصلا فکرشم نمی کردیم)
* جشن بد نبود دو تا از دوستامون ظهر زنگ زدن که نمیان ( همسایه خانوم الف هستن) چون کاری واسشون پیش اومده ولی شب خانوم الف گفت خونه بودن!
* یه عالمه غذا و کیک اضافه اومد چون ۵ نفر نیومدن نصفشو دادم مامان برد نصفشم گذاشتم توی یخچال.
* خیلی توی جشن حالم گرفته بود چون اصلا اونجوری که دلم می خواست نشد ولی عسلی هی دلداریم می داد.
* عسلی عاشقتم.
* مخاطب خاص داره : خیلی ازتون دلخورم خیلی.....
*گفتم روی کیک بنویسه : HAPPY BIRTHDAY BUJI با >:D<
* شرمنده اصلا حوصله گذاشتن شکلکو ندارم.
سلام مهربونا
حالتون چطوره ؟
* اینجانب طنین بانو پنج شنبه که رفته بودم خونه مامانم اینا! خودم را وزن نمودم و ۳ کیلو لاغر شده ام .
یوهووووووووووووووووووووووووووو .(یعنی الان ۵۵ کیلوام )
* بچه ها کمکم کنین.من یه بلوز قرمز تریکو خریدم.از همونایی که بلنده و خیلیم جینگولیه.یه جفت گوشواره قرمزم دارم که باهاش ست می شه .این بلوزو می تونم با یه شلوار مشکی بپوشم. بعدشم یه دامن شیری رنگه جینگولی خریدم که ازروی زانو کج می شه .یعنی یه سمتش کوتاهتر از سمت دیگشه و سرشم ریش ریشه.ولی بلوزی ندارم که باهاش بپوشم.و احتمالا امروز می خوام برم یه چیزی واسش بخرم.حالا به نظر شما من کدومو واسه تفلد عقشم بپوشم؟
* ماشین ما هووی بنده شده است.چونکه عسلی همش می خواد اونو درست کنه و اینا!
* دیروز بالاخره عسلی رضایت داد که بره آرایشگاه و برای اولین بااااااار در دوران زندگانیش رفت آرایشگاه! نترسین دوستان من شوهر من یک آدم جنگلی نمی باشد!
ولی مادرش آرایشگر می باشد و در نتیجه همیشه مادرش موهایش را کوتاه می نمود.و یک بار هم همسر بی هنرش این امر خطیر را به عهده گرفت که رسما ر...د به موهای همسر مهربانش! و بهمین دلیل دیروز عسلی ترجیح داد که موهایش را بدهد تا آرایشگر بهتر بر....ند!
![]()
* دیروز بنده یک دخمل لوس و ننر بودم و همش وانمود به بیمار بودن می نمودم
و همسر عزیز و دلبندم برایم شام سوسیس و تخم مرغ درست نمود و اتاق خواب را که تبدیل به آشغال دانی گردیده بود تمیز و مانند دسته گل نمود! و اینجانب از همین تریبون اعلام می نمایم که عسلیییییییییییییی عاشقتمممممممممم.
* دیروز همسر فداکارم به بنده پیشنهاد نمود که گوشی را مدتی استفاده نمایم ولی بنده قبول ننمودم.
* برای تفلد همسر مهربانمان قرار است که ماکارونی و الویه درست نماییم.که مادر جانمان ماکارونی و ژله و ماست موسیر را تهیه می نماید.کسی می داند پس ما چه غلطی می کنیم؟!
* دو روز مانده تا ... !!!
* خدا جونم.خدا جونممممممممممممممم دوست دارمااااااااااااااا.خیلی مهربونییییییییییی.تو بهترین خدای دنیایی!
* ازین سبک نوشتنم خوشتون میاد؟