عاشقانه های من و عسلیم

زندگی قشنگ طنین و عسلی


افسانه جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

قاطی پلو!

شنبه 2 آذر ماه سال 1387 ساعت 09:06

سلام دوستای مهربونم 

نمی دونین چقدر کامنتای قشنگتون بهم انرژی می ده.واقعا ممنون خیلی خیلی می دوستمتون. Heart Smile

 

* چیزی تا امتحانات عزیزمان نمانده است و این در حالی است که ما هنوز درسی نخوانده ایم! و حتی کتاب یکی از درسهایمان را که از شانس ... ما اولین امتحانمان هم می باشد!!!!! گیر نیاورده ایم... 

 

* دیشب قوم شوهر جانمان ( مادر و پدرش ) به تهران آمده اند و قرار است چند روزی که نمی دانیم چقدر است؟ بمانند. Hanging

 

* دیروز بنده در طی یک اقدام بس انتحاری به اندازه شونصد نفر قرمه سبزی تهیه نمودم! Chefکه مادر و پدر شوهر جانمان امروز ظهر ناهار داشته باشند . ( به قول گیلی آیکون عروس نمونه! )غافل از اینکه آنها امروز ظهر منزل ما نمی باشند!  

 

* دیروز ناگهان عسلی به بنده لقب پ د ر س گ را اعطا نمود و وقتی بنده علت را جویا شدم ایشان به بوی مطبوع قرمه سبزی اشاره فرمودند ! - و البته بعد از آن به بوی مطبوع برنج - 

 

* دیروز فیلمی از قرون وسطی! - می گویم قرون وسطی به این دلیل است که بسیار فسیل بود و بازیگرانی بسیار بی ریخت! داشت که ادعای زیبایی می نمودند! - تماشا نمودیم به نام جوی* ندگان م*رگ که بدک نبود اما در میانه های فیلم حوصله مان سر رفت و رفتیم پی کارمان! 

 

*  پنج شنبه می خواستیم برویم پارک م*لت تا بالاخره چشممان به این آب نمای حیرت انگیز روشن شود ولی باز هم نشد!Begging و بجایش رفتیم منزل دو فقره از دوستانمان و فیلم بت*من ۲ را تماشا نمودیم که بسیار طولانی بود و آخرهای فیلم به همگی عوامل زحمت کش صحنه لطفمان را مشمول نمودیم!!!!!!! - ولی بنده اسپا*یدر من را دوست تر همی دارم! زیرا که مهربان تر است! - Heart Smile

 

* مقداری از کیک تولد را برای مادر و پدر همسر جانمان نگاه داشته بودیم که دیروز خودمان ترتیبش را دادیم!  

 

* چقدر لذت می بریم از این الوان رنگارنگ در نوشته هایمان! شما چطور؟

 

* دوستتون دارم خیلی زیاااااااااااااااااااااااد. 

 

* دیشب من و عسلی ---->( یعنی اینکه پشه ها رو می کشتیم اوکی؟ )