عاشقانه های من و عسلیم

زندگی قشنگ طنین و عسلی


مجموعه فیلمها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

دوربین دیجیتال - بازی نامرئی

سه شنبه 14 آبان ماه سال 1387 ساعت 09:35

سلام دوستای نازم 

چطورین؟ 

دیروز بعد از ظهر رفتم خونه اول زنگیدم به بهار که بیرون بود گفت بهت زنگ می زنم .بعد زنگیدم به دختر خالم که کسی خونه نبود.بعدم زنگیدم به یکی از دوستام که اونم بیرون بود و گفت بعدا بهت زنگ می زنم!!!!!دست از پا درازتر رفتم سماورو آتیش !کردم و نشستم پای کامپیوتر.عسلی اومد و با هم چای و بیسکویت خوردیم.بهدش عسلی یه فیلم گذاشت به اسم babel. انقد طولانی بوووووووود فک کنم 2.5 ساعت بود!!! زیادم قشنگ نبود.منکه خوشم نیومد. 

وسط فیلم اول بهار جونم زنگید که با هم حرفیدیم. Heart Smile

بعدشم اون یکی دوست جونم.Heart Smileاین دوستم خوره اطلاعات و خبر گزاریه.کلا من از اون اطلاعات گوناگون کسب می کنم! 

خلاصه یه نیم ساعتی با هم حرف زدیم و کلی به بار اطلاعاتیم افزوده شد! گفت خواهرش نی نی داره.آخیییییییییییییی اصلا باورم نمی شه.خواهرش یک سال از من بزرگتره و کلی با هم خاطرات مختلف داریم. 

خلاصهههههههههههه  بعدشم گفت فردا داریم می ریم تشییع جنازه شوهر دختر عمه شوهرم! 

به عسلی گفته بودم امشب شام با تو.ولی دیدم بخاری ازش بلند نمی شه خودم رفتم شام درست کردم. 15 دقیقه بعد دوباره دوستم زنگید گفت طنینننننننننن این فامیل ما که فوت کرده می شه پسر عموی بابای عسلی!  

ما هم سریع زنگیدیم به مامانینا گفتیم ولی اونا هیچگونه عکس العمل خاصی نشون ندادن! ( مثل اینکه اصلا با هم رفت و آمد نداشتن)   

داشتم غذارو توی ظرفامون می کشیدم یه کوچولو برنج مونده بود.هی گفتم بخورم نخورم! آخرشم خوردم! با یه عالمه بادمجون.( من عاشق بادمجونم) بعدش انقدهههههههههه عذاب وجدان گرفته بودمممممممممم که نگوووووو. 

پ ن1 : فعلا تصمیم گرفتیم دوربین نخریم.   

پ ن 2 : مرسی از همتون که اینهمه راهنمایی های قشنگ قشنگ واسم نوشتین.


بازی نامرئی با صد سال تاخیر! 

نامرئی بودنم سخته هاااااااااا .چون اگه بخوای حرفای بقیه رو در مورد خودت بشنوی زندگیت می شه جهنم.فک کنم هیچ کار خلافی انجام نمی دادم! می رفتم واسه خودم دور دنیا رو می گشتم و حالشو می بردم.