عاشقانه های من و عسلیم

زندگی قشنگ طنین و عسلی


جومونگ همه قسمت ها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

تعطیلات

یکشنبه 5 آبان ماه سال 1387 ساعت 09:29

سلام علیکم برو بچز جیگمل .حال و احوالتون چطوره؟ منکه خوفه خوفم .نه خسته ام.نه خوابم میاد ... ! 

پنج شنبه : 

 عسلی گفت بیا مستقیم از سر کار بریم بازار من می خوام جوراب بخرم! حالا با جیب خالی می خواستیم بریم بازار! عسلی ۲۰ تومن از دخل برداشته بودو پیش به سوی بازار!!!!عسلی جوراب خرید و منم هی ازین چیزای جیگولی دیده بودم و هوس کرده بودم بخرم! اولش نخریدم ولی بعدش دیدم نمی تونم ۵ جفت گوشواره جینگیلی مستون خریدم کلش شد ۷۰۰۰ تومن. 

ساعت ۴ رسیدیم خونه و ناهار خوردیم و خوابیدیم تاااااااااااااا ۸ ! 

بعدشم نشستیم پای کامپیوتر تااااااااااااااااا ۱ ! بعدشم لالا !  

جمعه : 

 ساعت ۱۰ کوییز داشتم. ۹:۴۵ بلند شدم رفتم توی نت .کوییزش نیم ساعت وقت داشت.سریع عسلیو بیدار کردم اون واسم از روی کتاب می خوند و منم تایپ می کردم. Computer( حالا کی بورد خونه لیبلای فارسیش با خط قرمز نوشته شده یعنی اصلا معلوم نیست.جون آدم در میاد تا تایپ کنه.البته من تایپ فارسیمو مدیون وبلاگ نویسیمم ! :دی ) خلاصهههههههه توی نیم ساعت تونستم از ۵ تا سئوال ۳ تاشو جواب بدم. ولی بازم خوف بود. 

بهدشم تا صبحانه بخوریم ساعت شد ۱۲ . 

دوباره پای کامپیوتر!!!!!! 

ساعت ۴ ناهار!!!!!!!  

خواب....  

کامپیوتر!!!!!!! ۲ تا فیلم دیدیم یکیش sidney white  اون یکیشم  i am legend .هردوش قشنگ بود.ولی دومیش یه خورده ترسناک بود. حالا ساعت یک نصفه شب ما این فیلمو گذاشتیم ببینیم .من روی تخت دراز کشیده بودم و عسلیم نشسته بود روی صندلی پشت کامپیوتر.داشت خفنگ می شد که عسلی گفت طنین من می ترسم.گفتم بدو بیا پیشم عزیزمممممممممم.خلاصه عسلیم اومد روی تخت زیر پتو و دوتایی با هم ترسیدیم!!!! ولی فیلمه قشنگی بود دوست داشتم. 

 

شنبه : 

من ساعت 10 بلند شدم رفتم حموم و تااااااااا 11:15 هی عسلیو صدا کردم تا بالاخره بلند شد.عسلی یه خورده سرما خورده بود.منم هی لوسش کردم و واسش شیر گرم کردم ( البته خودمم بی نصیب نموندماااا) با تخم مرغ که مثلا می خواستم عسلی بشه ولی آب پز شده بود! 

بعد عسلی رفت نون بخره منم پای کامپیوتر و صفحه وب نارنجدونه رو باز کرده بودم که عسلی رسید.من رفتم سر وقت سوپم ( واسه ناهار سوپ رشته درست کرده بودم) عسلیم نشست پای کامپیوتر و کلی با وب نارنجدونه حال کرده بود.بعدم وب منو باز کرده بود و پست آخرمو خوند و کلی خندید! بعدش رسید به اون پست خفنگه ( همون که ناراحت بود) گفتم عسلیییییی اینو نخون.گفت باشه.ولی نظراتشو خوند و گفت همه که از تو طرفداری کردن گفتم نه عزیزمممممممم همه دوست جونام کلی راهنماییم کردن . 

بعدشم ناهار خوردیم و نونارو بسته بندی کردیم. 

بعد از ظهر قرار بود چندتا از بچه ها بیان خونمون ( همونایی که ما چند روز پیش رفتیم خونشون ) البته در اصل اول قرار بود با هم بریم سینما ولی بچه ها پیشنهاد دادن یه فیلم بگیریم خونه ببینیم و ماهم گفتیم بیاین خونه ما شامم دنگی.ولی اون می گفت شما بیاین اینجا! آخر عسلی یه چشمه از خشانتشو نشون داد و قرار شد اونا بیان! 

منکه خوابیدم عسلی کلی خونه رو جمع کرده بود.بعدم رفت یه عالمه چیپس و پفک خرید و اومد.بچه ها اومدن و فیلم body of lies  رو آورده بودن.یه خورده اولشو دیدیم خوشمون نیومد.زدیم جلو فقط جاهایی که گل*شی*فته بود و نگاه کردیم!! کلا 10 دقیقه ! بعدش ما پیشنهاد دادیم wall e  رو ببینیم .حالا جالب بود که من و عسلی بار سوممون بود که این کارتنو می دیدیم ولی اونا بار اولشون بود.ولی من و عسلی بیشتر ذوق می کردیم!( حالا نمی دونم ما زیادی با ذوقیم یا اونا زیادی بی ذوقن!!!!) بهدشم قرار بود پسرا برن شام بگیرن ولی عسلی حالش بد شد و باهاشون نرفت .بچه ها رفتن شام گرفتن و اومدن . شام خوردیم و ساعت 12 اونا رفتن و ما هم ساعت 1 خوابیدیم. 

پ ن 1 : این چند روز انقدر استراحت کردیم و خوابیدیم دیگه کف کردیم.واسه همین امروز خوشحالم که سر کارم! 

پ ن 2 : محض راحت شدن خیال عزیزان بگم که خاله پری اومد و رفت آسوده باشید!