عاشقانه های من و عسلیم

زندگی قشنگ طنین و عسلی


الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

بستنی سنتی و زولبیا بامیه !

سه شنبه 12 شهریور ماه سال 1387 ساعت 09:15

دیروز صبح امتحان بازاریابی داشتم. صبح بلند شدم صبحانه مو خوردم و مثل بچه آدم رفتم سر جلسه.فک کنننننننن تو حوزه امتحانی ۱۵ نفر بودیم.هممونم بازاریابی داشتیم!!!! 

خیلی باحال بود. کلی می شد تقلب کرد . ولی از اونجاییکه من زیاد کسی رو نمی شناختم و امتحانم راحت بود تقلب نکردیم!!!!! 

خدا رو شکر امتحانش خیلی راحت بود .اونقده حال داددددددددد. ۱۰ تا سئوال بود که باید به ۸ تا جواب می دادیم. همشم جوابای طولانی. من ۹ تا رو جواب دادم چون یکی از سئوالارو نصفه بلد بودم!Capricorn از وقتی برگه رو داد دستم یعنی ساعت ۹ نوشتمممممممممممممممممممم تاااااااااااااا ساعت ۱۰:۱۵ . ۶ صفحه نوشتم! ( ۳ تا ورق پشت و رو) دیگه دستم داشت می شکست.  

حالا امتحان کجا بود؟ مرزداران و کار من کجاست؟ حافظ! 

با فلاکت و بدبختی بسیار رفتم سر کار ساعت ۱۱:۴۵ رسیدم سر کار! 

پریروز من شدیدا هوس بستنی سنتی کرده بودم . قرار بود وقتی اجاره خونه رو می خوایم ببریم پایین یه سرم بریم تو بشینیم تا یه خورده با صاحبخونه مون دوست بشیم! ( آخه اصلا دوست نداریم از خونه بیرونمون کنه!) خلاصه من رفتم بستنی بخرم قنادی تموم کرده بود و  قرار شد شکلات بخریم و اونم عسلی نخرید و در نهایت اصلا نرفتیم خونه صاحبخونه!!! ساعت ۱۱  شب بنده با کمال پررویی رفتم در خونشونو اجاره خونه رو دادم!  

دیروز واسه اینکه هوس ستنی خواهیم برطرف بشه رفتم قنادی بستنی خریدم.  زولبیا بامیه ها رو دیدم توی دلم گفتم حتما عسلی می خره.بعدش می خواستم از داروخانه حالت دهنده اسکالا بخرم که داروخانه بسته بود. زنگ زدم به عسلی و گفتم واسم بخره که ایشونم فرمودن بااااشه اگه یادم موند! تازشم منم بهش گفتم لوس ِ بی مزه!  

 بعدشم رفتم خونه و مثل یه خانوم کدبانووووووو ظرفارو شستم و خونه رو مرتب کردم.عسلی جان اومد و اسکالا واسم خریده بوووووووووود.بعدشم گفت تازه یه چیزه دیگه هم واست خریدم. گفتم چی؟ گفت همونی که آرایشگرت بهت گفته بود بخری. (  آرایشگر عروسیم بهم گفته بود پشت پلکات داره چروک می شه کرم ضد چروک بزن) دیدم واسم کرم ضد چرو ک خریده . الهیییی قربونش بشم . در حالیکه کرم توی دستم بود عسلی رو محکمممممممممم بغل کردم. یه دفعه دیدم می گه آییییی پشتم سوراخ شد!!!! 

کرمو گذاشتم زمین و دوباره محکم بغلش کردم!  

بهم می گه طنین سورپرایز کننده بود؟ گفتم آرهههههههههههه عزیز دلممممممممممممم.قربونش بشم من الهی که می خواست منو سورپرایز کنه 

تازشم حدس بنده درست بود و عسلی جان زولبیا بامیه هم خریده بود. Yah

خلاصه نشستیم پای کامپیوتر و بازی کردیم! وسطای بازی بود که برقا رفت!  

یه کوچولو خوابیدیم یه دفعه برقا اومد و کولر با صدای خفنی روشن شد و من بسیار ترسیدم! 

بعدش بلند شدیم عسلی رفت حموم و منم سیب زمینی آب پز کرده بودم رنده کردم و کوکو درست کردم. یه کوچولو خوردیم و بقیه شو گذاشتیم واسه ناهار امروز. 

پ ن ۱ : مامان جونم شنبه عمل داره باید ر * ح * م شو در بیارن. نگرانم. 

 پ ن ۲ :جمعه که خونه مامان بزرگم بودیم یه عالمهههه باقالی پلو داد بهمون و ما ۳ روز تمام داشتیم باقالی پلو می خوردیم! آبدارچیمون می گه ببخشیدا ولی چه جوریه که تو انقدر باقالی پلو می خوری؟؟؟!!!!