Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

علوسیییییییییی

روزمره نظرات (30)

سلاممممممم

ما آمدیمممممممم

چهارشنبه شب تفلد دعوت بیدیم .من یه پسر خاله دارم که بهش می گم داداشی و اونم بهم می گه آبجی – ساکن تهران نیستن – چهارشنبه واسه دوست دخمرش تفلد گرفته بود.

حدودا 10 نفر بودیم تفلدم خونه دختر عمه پسر خالم بود .

می خواست دوست دخترشو سورپرایز کنه به همه گفته بود 8 اونجا باشن. بعد به یه بهانه ای دوست دخترشو آورد اونجا دختره کف کرده بود.سورپرایز شد ولی اصلا از خودش هیجانی بروز نداد!!!! ( به این می گن خواهر شوهر بازی!)

خلاصه از اول تا آخر ما مثل بت نشسته بودیم و آقایون گرامی داشتن بحث س*ی*ا*س*ی می فرمودن من هر از گاهی به عسلی سیخونک می زدم که اه چقدر حرف می زنی. ولی کو گوش شنواااااااا. شام هات داگ خوردیم بعدش من دیگه داشتم می مردم از خواب مثل ین بچه ها هی غر می زدم که عسلی بریییییییییم اونم می گفت عزیزم بزار یک ربع دیگه می ریم ولی واقعا خوابم میومد.( من خیلی بچه لوسیم نه؟) دیگه هی بچه ها گفتن چرا انقدر زود می خواین برین؟ هنوز کیک نبریدیم و ... و این شد که ما تا ساعت 1.5 اونجا بودیم یه کوشولوام رقصیدیم .پسر خالم خجالت می کشید با دوست دخترش برقصه .الهیییییییییییییییی .

چهارشنبه بعد از کار رفتم ولی عصر صندل بخرم ولی چیزی پیدا نکردم ( من خیلی سخت پسندم؟؟؟؟) البته خداییش از دو تا مدل خوشم اومد که اونم از شانس زیبای من سایز منو تموم کرده بود.ولی بجاش یه رژ خریدم + خط چشم براق+ناخن مصنوعی

بعدش زنگ زدم به مامانو گفتم اون صندل مشکیهارو واسم بیار و مثل آدم نشستم سرزندگیم!!!

پنجشنبه ظهر اومدیم خونه و می خواستم یه خورده تمیز کاری کنم که برقا رفت. در نتیجه ناهار خوردیم و خوابیدیم تااااااا 4.5 بعدش حموم و من توی حموم بودم که مامانینا اومدن....

به مامان گفته بودم بابلیس بیاره ولی نمی دونستم موهامو چیکار کنم! مامان داشت موهای خواهری رو درست می کرد و سشوارو لازم داشت منم حوصله نداشتم صبر کنم و شروع کردم با بابلیس موهای خیسو درست کردن ! نصف موهامو فر کردم خوشم نیومد.... ورداشتم با اتو صافش کردم گفتم اتو می کنم بعد بعضی جاهاشو فر میکنم ولی اونم خوشم نیومد .دیگه داشتم دیوونه می شدممممممممم.زدم زیر گریه ساعت شده بود 7 و من هنوز هیچ کاری نکرده بودم..

عسلم اومد کلی دلداریم داد و گفت یه خورده دراز بکش تا آروم بشی .گفت اصلا موهاتو دم اسبی کن مثل خارجی ها می شی! ( الهی من فداش بشم) یه خورده که آروم شدم دیدم هیچ راهی نمونده جز سشوار خودمان! حالا موها ویز ویزییییییی دیگه همونجوری سشوار کشیدم و مامان و عسلی و بابا و خواهری کلی دلداری دادن که موهات بسیار زیبا شده (ولی خودم می دونستم که خیلیم زشت شده!)

تند تند لباسمو پوشیدم و اومدم صافش کنم دستم گرفت به یکی از نخای بالاش و یه تیکه از گل دوزیهاش کنده شد.ای خداااااااااااااا ولی زیاد معلوم نبود پس بی خیالش شدم.

آرایشمو انجام دادم و دچار خود شیفتگی مزمن شدم! هی به عسلی می گفتم خوشگل شدم؟

حالا نوبت چسبوندن ناخن بود . آخه بگو دختر نونت نبود آبت نبود ناخن چسبوندنت چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با چسب رازی.بابا واسم چسب می زد من ناخنو می چسبوندم .بماند که وسط کار چند بار کنده شد و دوباره چسبوندم! ساعت 8.5 دیگه حاضر بودیم سر راه من رفتم دستشویی که نتیجه اش کنده شدن دو تا از ناخن هام بود! و توی ماشین دوباره عسلی واسم چسبوند!

بالاخره ساعت 9 رسیدیم.... خدا رو شکر دیر نبود تا ما وارد شدیم تازه ارکستر شروع به زدن کرد. ارکسترشونم همون ارکستر ما بود.خیلی ارکستر ناناز و جوجوییه !

کلیم با اون حال و احوال کردیم و ...

رفتیم با فامیلا سلام علیک کردیم.بعدش پسر خالم گفت بابا این شوهرت کلی دل برده همه دیشب می گفتن چقدر باحاله ...( الهی من فدای عسلی شیرین زبونم بشم که دل همه رو می بره .خدا رو شکر خوب تونسته خودشو توی فامیل جا کنه )

علوس داماد اومدن .عزیزممممممممم... دختر خالم خیلی ناز شده بود .شوهرشم همینطور خیلی با نمک شده بود کت و شلوار مشکی با پاپیون با اینکه من از پاپیون خوشم نمیاد ولی این بامزه شده بود.

تا شروع کرد به آهنگ زدن من و عسلی پریدیم وسط و دیگه ننشستیم!!!!!

ارکستر هم هی بهمون حال می داد و تحویلمون می گرفت.مثلا یه کاری که توی همه عروسیها می کنه اینه که عروس داماد وایمیسن وسط و همه دورشون حلقه می زنن بعد شروع می کنه یه شعریو خوندن : یه مرغ نازی داشتم خوب نگهش نداشتم ....

بعد عروس داماد هی یکی یکی هر کسیو می خوان باهاشون برقصه اسمشو می گن اون طرف میاد وسط با علوس داماد می رقصه .بعد از چند نفر دختر خالم گفت طنین و عسلی بیان وسط.ما رفتیم  وسط و رقصیدیم و بعدش که تموم شد ارکستر گفت این دونفرم عروس داماد تازه ان یه دست به افتخارشون بزنین.....

خلاصههههههه کلی با عسلیم رقصیدیم اولش من گفتم زیاد خوب نیست مهموناشون بی حالن ( فقط من و عسلی جلف بازی در میاوردیم و جیغ می زدیم) ولی کم کم جمع باحال شد کلی گرم شده بود.

بعد شام نوبت  پروجکشن بود که خیلی باحال شده بود .کلی خندیدیم.

نا گفته نماند که در همین اثنا تمامی ناخن های عزیز بنده کنده شدن و من خیالم راحت شد!

تانگو رقصیدن و علوس دومادو بب*وس و آرتیستی بب*وس و ....

ساعت 2 بود خوابیدیم.

جمعه هم تا ساعت 12 خوابیدیم.مامانینا هم خونه ما بودن ناهار خوردیم .بعدش مامانینا رفتن ما هم دوباره خوابیدیم!

پ ن : امروز پاتختیه خونه علوس دوماااااااااااد.

پ ن 2: به علت طولانی بودن متن و ذیق ( زیق, ظیق,ضیق,ظیغ,ضیغ,ذیغ,...؟؟؟؟؟) وقت از گذاشتن شکلک معذوریم!

 

 

Dream Theme - Translated By Theme Studio - Powered By BlogSky