Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

روزمره نظرات (25)

سلوم علیکم

دیروز روز جالبی بود کاملا غیر قابل پیش بینی!

رفتم هفت تیر لباسمو عوض کنم گ*ش*ت ا*ر*ش*ا*د  مثل مور و ملخ ریخته بود توی هفت تیر. بعد ییهو زنه به من گیر داد!!!!!!!!!!!!!!!!!! فک کن!!!!!!!!!! من با مانتوی بلند بدون هیچگونه آرایش و بسیار ژولیده پولیده! برگشته می گه : خانوم روسریتو درست کن سینه ات معلومه گفتم چشم.... لباسو عوض کردم و رفتم خونه واسه عسلم کافه گلاسه درست کردم

  (وای خدایا من چقدر همسر فداکار و مهربانی می باشم!)

مثل بچه آدم نشسته بودیم زندگیمونو می کرد و خوشحال بودیم که بی کاریم و لازم نیست بریم جایی و کاری بکنیم...

ییهو تلفن زنگید خالم بود البته بماند که من فک کردم دختر خالمه و کلی لوس باهاش حرف زدم و بعدش فهمیدم خالمه و کلی خجالت کشیدم .... ( من خنگم ؟ خودتی!!!)

گفتش که ما تنهاییم و دلمون گرفته و هیچکس پیشمون نیست نمی تونین پاشین بیاین اینجا ؟ حالا خونشون کجاست ؟ مهرشهر کرج.ساعت چنده ؟ ۷ بعدازظهر من یه خورده فکر کردم و گفتم خاله بزارین من با عسلی مشورت کنم بهتون خبر می دیم.

یکم فکر کردیم دیدیم خیلی سخته بخوایم بریم اونجا ساعت ۹.۵ - ۱۰ می رسیم و اینا زنگیدم گفتم نمیایم.ولی خیلی ناراحت بودم و عذاب وجدان داشتم ( پارسال همین موقعها شوهر خالم- ۵۰ و خورده ای سالش بود.-فوت کرد و واسه همین توی این شرایط که عروسی دختر خالمه بیشتر جای خالیشو احساس می کنن) هی با خودم کلنجار رفتم و به عسلی می گفتم چیکار کنیم؟

آخرش تصمیم گرفتیم بریم

مثل جت پریدیم تو حموم( پریدم نه! پریدیم!!!!!) و زودی حاضر شدیم.رفتیم سوار مترو شدیم و تا خود کرج وایسادیم ولی اصلا برام ناراحت کننده و خسته کننده نبود چون از کاری که داشتیم می کردیم خیلی خوشحال بودم و می دونستم که خیلی خوشحال می شن.

حالا همش نگران بودیم که نکنه بریم و نباشن چون دیگه بهشون خبر ندادیم میایم و اونا فکر می کردن نمی ریم.

ساعت ۱۰ رسیدیم دم خونشون همون موقع دو تا خاله هام داشتن از در میومدن بیرون تا مارو دیدن کلی ذوق کردن و خوشحال شدن....

ساعت ۱۱ بود دختر خاله هام رسیدن خونه( علوس رفته بود موهاشو مش کنه و بعدشم بره لباس علوسشو پرو کنه)

کلی ذوق مرگ شدن از زیارت نمودن ما! ( شایدم نشدن ولی ظارشونو حفظ کردن)

شب کلی خندیدیم از دست عسلی و بچه ها ....

صبحم ساعت ۶ بلند شدیم مثل بچه آدم اومدیم سر کارمون!

پ ن :خوشحالم که خوشحالشون کردیم .کلی ازمون تشکر کردن هی می گفتن مرسی که اومدین.

Dream Theme - Translated By Theme Studio - Powered By BlogSky