خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

روزمره نظرات (19)

سلامممممBalloons

دیروزززززززززز گفته بودم که می خوام برم صندل و لباس بخرم....

اولا که تا ساعت ۵ موندم شرکت ( فقط من بودم با اون مدیر عامل خره که دوسش ندارمArabic Veil) حوصلم سر رفته بود اساسی.Hangingبعدش راه افتادم رفتم چهار راه ولیعصر صندلاشو نگاه کردم از چندتاش خوشم اومد و کاندید کردم تصمیم گرفتم اول لباسمو بخرم بعد باهاش صندل ست کنم.

با عسلی سر جمهوری قرار داشتم ۶ -۷ دقیقهای معطل شدم تا عسلم با دوچرخه اش اومد - الهی فداش بشم منننننننننن-

توضیحات : من یه دوچرخه داشتم که مدتی عسلی می گفت بیاریمش تهران من باهاش برم سر کار چند وقت پیش بابااینا آوردنش تهران و چند روزه که عسلی با دوچرخه می ره سر کار.

بچم خیس عرق شده بود.Heart Smile

اول رفتیم شانزلیزه اولا که شدیدا شلوغ بود و من دلم می خواست همه مردمو بگیر له کنم! دوما همه لباساش بی ریخت و به قول عسلی ت * خ * م*ی بود ( ببخشیدا من بی ادب نیستم عسلی گفت خب!)

بعدش من سوار تاکسی شدم و عسلی با دوچرخه رفتیم کوچه برلن . توی تاکسی هی عسلی ازمون جلو می زد و من ذوق می کردم!

اونجام هیچ چیز پیدا نکردیم فقط من یه شلوارک خریدم که آقای فروشنده خر تخفیف نمی داد عسلی هم هی چونه می زد بعد یارو به شاگردش گفت ببین ۱۰۰ تومنی پیدا می کنی بدی آقا؟ و من به شدت عصبانی شدم مرتیکه بی شعور خجالت نمی کشه و از مغازه اومدم بیرون .بعدش عسلی خیلی ناراحت شد گفت من دارم توی مغازه حرف می زدم تو سرتو میندازی میری بیرون؟

گفتم خب عصبانی شدم خجالت نمی کشه می گه ۱۰۰ تومن بده؟

گفت  خب منم آدمم ....

بعدش دست از پا درازتر من رفتم مترو وعسلمم با دوچرخه رفتیم خونه.نزدیک خونمونم چندتا بوتیک نگاه کردم که لباساش بد نبود . احتمالا می رم مثل بچه آدم از همونجا خرید می کنم!

بعدش اومدیم خونه حالا خسته و مرده می خواستیم غذا درست کنیم که دیدیم خدا رو شکر مامان غذا درست کرده و بسیار مشعوف گردیدیم! ( دیروز بعد از ظهر مامانینا رفتن)

بعدش من رفتم برای همسر عزیزم آب طالبی با بستنی درست کردم و به آرزوی دیرینه ام ( تست این معجون خوشمزه) رسیدم طعمشم خوب بود خوشمان آمد!

ییهو دیدم روی تخت یه کیسه است توش یه تاپه بسیار مشعوف شدم و عسلی سریعا اعتراف کرد

که مامان خریده من نخریدماااااااا (که یه وقت من بی خودی ذوق نکنم!)

بعدش عملیات موم اندازون!!! داشتم که یه ۲ ساعتی الافم کرد.بعدشم رفتیم خوابیدیم ( البته قبلش حموم کردمااااااااا)

پ ن : دختر خالم گفت روز ولت حراج زده برو اونجا ببین چیزی پیدا می کنی یا نه؟ امروز می خوام برم اونجا.

 

Dream Theme - Translated By Theme Studio - Powered By BlogSky