به بهههههههههه دوستان عزیز و گرامییییییی![]()
سلام علیکم![]()
احوالتون چطوره؟ ما رو نمی بینین خوشین؟
ما که خیلی خوشیم چونکه جاری و برادر شوهر گرامی رفتند خارجه
( به این می گن جاری بازیاااااااا ) عسلی می گه ما هم آدم حسابی شدیما داداشمون رفت خارج!
می گم کاش اقلا یه جای درست و حسابی می رفت!![]()
خببببببببب از کجا بگم براتون؟
پنج شنبه ظهر همسایه جاری وسطی اینا ( خودم نفهمیدم کیو گفتم)
دعوت کرده بود خونشون من و عسلی قرار گذاشته بودیم نریم ساعت 12.5 از شرکت زنگیدم به عسلی گفتم موافقی ناهار تن ماهی بخوریم؟ گفت طنین جسارتا اگه ناراحت نمی شی مامان پیشنهاد داده ظهر بریم اونجا ناهارمونو بخوریم بعدشم ماشینو برداریم بریم سر کار ( آخه قرار بود پنجشنبه بعداز ظهر بریم سر اون یکی کارمون) منم دوباره قاط زدم
( نمی دونم چرا انقدر اخلاقم گنده) رفتیم خونه و به عسلی گفتم ما تصمیمونو گرفته بودیم تو چرا دوباره می گی بریم ؟ خلاصه یه خورده صحبت آمیخته با بحث!
داشتیم و بالاخره نتیجه گرفتیم که عسلی فقط پیشنهاد داده و عسلی گفت چون تو خسته ای نمی ریم .![]()
ناهار خوردیم و خوابیدیم تاااااااااااا 7
. ( در این اثنا توی خواب تصمیم گرفتیم که نریم سر کار)
بعدش رفتیم حموم و حاضر شدیم
بابا اومدن دنبالمونو رفتیم خونه مامان جاری وسطی. شام خوردیم و بعدش ساعت 12 ما* هو*اره یه فیلم هندی گذاشته بود اونو نگاه کردیم شد 2 . من یه کم خوابیدم ساعت 4 صدام کردن که راه بیوفتیم بریم فرودگاه.![]()
پروازشون ساعت 6.5 بود ولی انقدر طولش دادن و یواش کارکردن که ساعت 7.5 تازه رفتن تو
و ما اومدیم خونه ساعت 8.5 خونه بودیم.
مامانینا رفتم پیش مامان بابای جاری و من و عسلی اومدیم خونه خوابیدیم تاااااااااااااااااااا 12.5 بعدش من بلند شدم ناهار املت درست کردم ( عجب خانوم کدبانویی!)![]()
ناهار خوردیم و قرار بود دیگه بریم سر کار من گفتم بریم؟ که عسلی تلویزیون رو روشن کرد و دید فیلم داره نشست پای فیلم
منم دوباره رفتم خوابیدم و گفتم هر وقت خواستیم بریم منو صدا کن.
ساعت 3.5 عسلی اومده بود پیشم و هی ب*و سم می کرد
که بیدار شم منم به روی خودم نمیووردم تا بیشتر ب* و * سم کنه
.بعدش دیگه بیدار شدم و .........
و.... دوباره خوابیدیم!!!!!!!!!!!!!!!![]()
ساعت 6.5 بلند شدیم رفتیم سر کار.
ساعت 10 برگشتیم ولی نمی دونیم این کارو چیکار کنیم خیلی اذیتمون می کنه بخصوص عسلی خیلی بهش فشار میاد هنوز کار به روز نشده موندیم تحویلش بدیم یا انجامش بدیم.![]()
بعد کار رفتیم هایدا شام خوردیم بعدش رفتیم دنبال مامانینا و اومدیم خونه.
پ ن 1 : برادر شوهر و جاری وسطی واسه مامان بابای جاریم یه خرگوش کوشولوی خر ناناز خریدن انقده جوجه استتتتت.![]()
پ ن 2 : مامان بیچاره انقدر گریه کرده بود شب که دیدیمش چشماش قرمز قرمز بود.
پ ن 3 : من و عسلی بسیار خوشحال می باشیم چون مهمونا رفتن![]()
پ ن 4 : دلم می خواد زودتر به زندگی عادی برگردم دوست ندارم روزای تعطیل همش خواب باشیم می خوام یه خورده با هم باشیممم.
پ ن 5 : پنج شنبه عروسی دختر خالمه خیلی خوشحالم مطمئنم خیلی خوش می گذره.![]()
پ ن 6 : می خوام برم واسه عروسی لباس و صندل بخرم ولی نمی دونم کی؟؟؟؟؟ ![]()



آخرین ارسالها