|
زندگی قشنگ طنین و عسلی
|
|||||
|
سلام خوبین ؟ نشناختین ؟ ا ِ؟ خب حقم دارین نشناسین چون خیلی وقته کم پیدا شدم . چون خیلی وقته سراغی از دوستای مهربونم نمی گیرم و این در حالیه که اونا انقدر خوب و مهربونن که بازم بی معرفتیه منو می بخشنو سراغمو می گیرن.
نمی دونین چند بار عسلی تشویقم کرده که بیام و بنویسم ! ولی ... نمی دونم چه مرگمه ؟ نمی دونم ! ... * برادر شوهری و جاری جونی اومدن - از ه ن د - فکر می کردم مثل پارسال بازم اذیت بشم بازم سختم باشه ولی اینجوری نبود . الان احساس می کنم خیلی دوسشون دارم! به عسلی می گم دقت کردی به اینکه این دو تا چقدر عوض شدن ؟ می گه آره هم اونا بزرگ شدن هم ما . الهی بمیرم براشون که از وقتی اومدن همش غم و غصه خوردن . این از جریان م م ل ک ت و اونم از مرگ و میر فامیل ! - پسر عموی جاری توی ا م ر ی ک ا فوت شد بعدم عمه مادر شوهری فوت شد ! - خلاصه که این دو تا نتونستن یه مهمونیه درست و حسابی داشته باشن.امرزوم تولد برادر شوهریه شب می ریم پیششون . - خونه مامان جاری -
* تو این مدتی که می رم باشگاه سعی می کنم مراقب خوردنمم باشم و زیاد هله هوله نخورم تو این مدت ۲ کیلو لاغر شدم . یوهوووووووووو
* عسلی هیچ می دونی من عاشق اون بوسه های لاک پشتیتم ؟:دی تازگیا عسلی لباشو جم می کنه و مثل لاک پشت بوسم می کنه :دی انقده دوست دالمممممم.
* این روزا زندگی خیلی دو رنگ شده ): این روزا خیلی غصه می خورم . به حال خودم به حال مردم ک ش و رم به حال .... نمی دونم بعضی وقتا انقدر کلافه و داغون می شم که فقط مچاله شدن توی بغل عسلی و زار زار گریه کردن آرومم می کنه.
* دوست جونای نازم که تو این هفته عروسیتونه واستون یه عالمه آرزوهای خوب خوب می کنم.امیدوارم که خوشگلترین عروسای دنیا بشین *:*: دوستون دارم یه عالمههههه سلام (: امیدوارم که همگی خوب خوب باشین.هرچند که کاملا خاموش همتونو می خونم . نمی دونم چی بگم ؟ واقعا نمی دونم اینهمه محبت مهربونیتونو چه جوری پاسخ بدم ؟ من خیلی دوست بی معرفتیم ): الان رفتم وب لیمو از پی نوشتش دلم هری ریخت پائین ): منو ببخشین دوستای نازم ): وقتی یه مدت طولانی از وب و وب نویسی دور می شی انگار دیگه دست و دلت به نوشتن نمی ره . یه عالمه اتفاقای جورواجور افتاده نمی دونم از کجا شروع کنم ؟!
* زندگی به همون قشنگی گذشته در جریانه . راستش دیروز بدجوری رفتم تو فکر ! یعنی یه جورایی نگران شده بودم که نکنه این ننوشتن من باعث بشه شما فکر کنین مشکلی پیش اومده یا چیزی شده . تورو خدا منو ببخشین .
* من گوشی خریدممممممممم. ای جان جان دردو بلات بخوره تو سرم عشقم !!! :دی سونی اریکسون مدل w980 . خوچگله مگه نه ؟ منکه عاشقشمممممم.قرار بود تا یکی دو ماهه دیگه بخرمش ولی عسلی مثلا میخواست منو غافلگیر کنه! و در یک اقدام بسیار تابلو سورپرایزم کرد!!! الهی فدات بشم عشقممممم.
* به صاحبخونمون گفتیم می خوایم از اینجا بلند شیم. به احتمال قوی می ریم پردیس . - شهرک 20 کیلومتر خارج از تهران سمت شرق - اونجا با 7 تومن راحت می شه یه خونه 60 متری رهن کامل کرد. اینجوری می تونیم پولمونو پس انداز کنیم . (:
* نزدیکه 3 هفته است که می رم باشگاه (: بدنسازی پشت بازومو ببین حال کن :دی غذاییم سعی می کنم رعایت کنم. حول حوش یک کیلو کم کردم . خیلی زحمت کشیدم نه ؟! (: ولی مقادیری متناسب شدم . - خودمو گول می زنم ! -
* از سه شنبه امتحانامون شروع می شه تاااااا 25 خرداد ): تازشم بعدشم داداش عسلی و خانومش از هند میان )): ماماااااااااااااان نیمی خواااااااااااام )):
* نیلوفر عزیزم خیلی ناراحت شدم از اینکه حال داداشیت خوب نبود . امیدوارم که زود زود خوب خوب بشه.
* به خدا عاشقتمونمممممممممممم. سلام خفه شم ؟ چشم ! :دی خب ببشید دیگه باشه ؟ نارنجدونه عزیزم - که الان می خواد سر به تنم نباشه!- منو به بازی قوانین زندگی دعوت کرده بود! و بنده با ده سال و اندی تاخیر این بازی رو انجام می دهم ! قوانین زندگی طنین و عسلی : 1- اصلا اصلا به هم دروغ نمی گیم. 2- در همه موارد با هم مشورت می کنیم و بدون مشورت هیچ کاری انجام نمی دیم. 3- به هم اعتماد کامل داریم. 4- در خونمون به روی همه بازه. 5- به هیچ وجه حرفمون بیرون از خونه نمی ره . - یعنی اگه خدای نکرده با هم مشکلی داشته باشیم به هیچ وجه کسی نمی فهمه - 6- به خانواده طرف مقابل احترام کامل می ذاریم. 7- حق نداریم با هم بد صحبت کنیم . دیگه چیزی یادم نمیاد ولی مسلما قوانین زندگی خیلی بیشتر از این حرفاست ...
خب و اما بگوییم از زندگی که مثل برق و باد در گذر است و اصلا نمی فهمیم کی جمعه شد و کی دوباره جمعه شد ! :دی
* پنج شنبه نامزدی پسر خالم بود . رفتیم ک ا ش ا ن.2 ساعت و خورده ای راهه. خوش گذشت بسیار زیاد. بعد از نامزدی رفتیم یه دهی نزدیکای ک ا ش ا ن خالمینا اونجا یه خونه دارن. انقدر جای خوشگلی بود. یه عالمه عکس انداختیم. خیلی حال داد. جمعه بعد از ظهرم اومدیم تهران...
* یه آبدارچی خانوم اومده واسمون واه واه واه انقدر فضولهههههه.دیروز اومده پشت میز من زل زده به مانیتور ! دهه ): خدایا منو ببخش :دی ولی به جاش واسمون سبزی میاره با پنیر می خوریم :دی این به اون در (:
* به خدا خیلی تنبل شدم تو نوشتن نمی دونم چیکار کنم ؟ به جون خودم همتونو می خونم ولی تنبلیم میاد کامنت بزارم . ): منو می بخشین ؟ ):
* دیروز بهار می گه : کی بود می گفت من تا آخر عمرم با عشق زندگی می کنم و با عشق می نویسم؟ گفتم : خب با عشق زندگی می کنم ولی دیگه نمی نویسمش ! :دی
* خدا جونم ازت ممنونم عاشقتم . می دونین همیشه تو بچگیام وقتی خیلی زندگی سخت می شد با خودم فکر می کردم که چون من الان دارم خیلی سختی می کشم پس مسلما وقتی ازدواج کنم زندگی خیلی خوبی خواهم داشت و به این موضوع ایمان داشتم و الان می بینم که خدا خیلی هوامو داشته .
* دیروز یه عالمه دستور غذا از نی نی سایت سیو کردم که یکی یکی درستشون کنم. اون کیکی که هلی درست کرده بودم خیلی خوشم اومد حتما درست می کنم.
* راستی ما هم لاستو شروع کردیم . ولی همشو روی دور تند می بینیم . - 2 ایکس - آخه خیلی فس فس می کنه. انگار مجبوریم !!!!
* دوستون دارم بازم ببخشید که انقدر بی معرفت و خرم ! :دی |
|||||